+ به چه خيره شده اي؟...يتيمي ديدن دارد؟
شب محراب و سجده در خون ...

انقدر متواضع بود که هر شب ماه مبارک را براي افطار به يکي قول مي داد امشب رو به ام کثوم وعده داده بود گفت دخترم پيشه توام ام کثوم در پوست خود نمي گنجيد خوشحال به حسن و حسين هم حبر داد
رنگ اش عوض شده بود ام کثوم سفره را انداخت بابا آرام نداشت زير لب زمزمه ميکرد: لاحول ولا قوه الا بالله بابا امشب چي شده؟ سفره آماده بود نان جو و نمک اون شب بابا بعد از سفره يه راست رفت کنار پنجره به ستاره ها چشم دوخت هنوز زير لب زمزمه مي کرد بابا چرا قرآن ميخوني؟ زير لب از محمد عذر مي خواست از عروسي با زهرا ميگفت بابا چي شده؟ محمد: علي زهرايم را همين گونه که به تو مي دهم از تو خواهم خواست خاطراتش را مرور کرد صورت نيلي محبوبش زهرايش .... قولي که به محمد داده بود بابا وقني انا لله مي گي دلم مي ريزه تازه اون موقع بود که پهلوي شکسنه رو ديده بود بابا تروخدا جواب ام روبده علي صورتش را پايين انداخت ام کلثوم هم صورت برگرداند هيچ کس نبايد اشک هاي علي را ببيند
بابا رفت براي نماز
همه چيز برعکس شده!
روايت يتيمان کوفه هم
از 2 شب پيش سحر کسي نيومده حکيمي گفته شير براش خوبه برعکس شده اون مي اومد در خونشون حالا همه صف کشيدن پشت در خونه همه در انتظار هستن بچه ها دون دون ميان :برميگرده آقامون ! منتظرن خيلي ها ميگن يه نماز جماعت ديگه پشت سر علي بچه يتيم ها بغ کردن کنار کوچه همبازيمون برميگرده
ام کلثوم هنوز به فکر آخرين افطار حسن وحسين در فکر پيوسن پدر به مادر
روايتي است در کوفه
داستان اشک و زاري کوفه داستان انتظار کوفه داستان غربت علي و فرزندانش داستان پهلوي شکسته و فرق شکافته .....
داستان نامردي کوفه
گشتم پا برهنه ،تمام نخلستانهاي بي کسي را گشتم ، تا اينکه دل گفت: گشتم نبود نگرد نيست . خميده قامت و شکسته دل نشستم، زير هر نخل آوايي شنيدم، از روزن هر چاه ندايي برخاست که: « نه هر که چهره بر افروخت دلبري داند »
به چه خيره شدي؟
يتيمي ديدن دارد؟
کدامين نوشدارو مرا از يتيمي مي رهاند؟
نوشته شده توسط : مطلع